زمستان عمر

عکس

زمستان عمر

آن نه عشق است که خامش شود از هفته و سال
برف پیری به سرم آتش دل سرد نکرد
پیر گلرنگ که سرحلقه بیرنگان شد
رنگی رخساره دگردید و مرا طرد نکرد
کشدم میل به جمعی که همه یکدلی است
باشدم جای به جمعی که مرا فرد نکرد
ای خوش آن اسپ که صد شیهه نهان در نگهش
وی خوش آن خنگ که از تاختن اش گرد نکرد
گاه مردی به خموشی ست، مروت به سکوت
هیچ نامردی را عربده اش مرد نکرد

*****

بر برف های شیرپلا هم
سُر خورده بود پای من و تو
تا یادمان بماند:
ما زیر پایمان محکم نیست
وان خطه نیست جای من و تو
وین سوی خط،
اینجا، هنوز هم می بینی، زمین
از زیر پایمان به گریزست!
در هر هوا و هر فصل انگار،
لغزنده است و لیزست
این کوره راه های من و تو
دستم گرفته ای که نیُفتی
دستت ولی،
بی آنکه بدانی عمری ست
گشته ست تکیه گاهم

شاعر: سعید یوسف

منبع: گروه عکاسان پیکس آمور

برای دانلود این تصویر با کیفیت بالاتر دکمه ی زیر را کلیک کنید.